محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

195

خلاصة الحكمة ( فارسى )

سفرجل مشوى سفرجل مشوى : چون آن را در زير آتش گذارند تا بريان گردد ؛ به حدى كه رنگ آن تيره شود و بخورند جهت قطع اسهال مزمن مجرب است . « 1 » سفرجل مشوى : وَ يشوى امّا فى دقاق جمر و امّا فى تنّور و امّا فى فرن . « 2 » سفرجلى تابستانى جوارش سفرجلى بارد : آن را « سفرجلى تابستانى » گويند كه اكثر مستعمل حضرت استاد الورى - قدس سره - بود . خواص : و مسهل صفراء است و معده را از صفراء و فضول حاره پاك سازد و حميات را نافع است و به جهت اصحاب امزجهء حاره مناسب است و در فصل گرما توان داد و از اين جهت محمد بن زكريا اين جوارش را سفرجلى تابستانى نام نهاده . صنعت آن : سقمونياى مشوى دو درم ؛ تربد سفيد مدبر ده درم ؛ مغز تخم كدو ، مغز تخم خيارين ، از هر يك ، پنج درم ؛ گل سرخ ، طباشير سفيد ، از هر يك ، دو درم و نيم ؛ ترنجبين خراسانى پاك كرده و آب سفرجل ، از هر يك ، نود درم ؛ ترنجبين را در آب سفرجل گداخته و جوش داده ، كف آن را گرفته بپالايند و باز در پاتيل كرده به قوام آورند ، پس ادويه را كوفته ، بيخته به آن بسرشند و جمله ده شربت است . « 3 » سفوف / سفوفات بدان كه سفوف اقدم تراكيب است بنا بر آنچه ديده شده در قرابادينات يونانى و ذيادريوس گفته كه بقراط ادويه را كوبيده امر مىكرد به استعمال آنها ، پس بعد از آن اراده كرده حفظ ابقاى آنها را بر قوتى كه دارند ، پس رأى او بر آن قرار يافت كه عسل بهترين چيزهاست از براى اين امر به جهت آن كه نحل آن را فرامىگيرد از جميع گياهان و ثمرات آنها ، پس مىباشد قوت گياهان و اثمار در آن و نيز نگاه مىدارد قوت ادويه را چنان

--> ( 1 ) . مخزن الادويه ، ص 502 ، مادهء « سفرجل » . ( 2 ) . اسحاق بن سليمان ، الاغذيه و الادويه ، ص 289 . ( 3 ) . مجمع الجوامع ( قرابادين كبير ) ، ج 2 ، ص 172 .